تبلیغات 
آیدی مدیران وبلاگ
... بایگانی
نویسندگان
محمد امین (11)
مهشید (7)
موضوعات
عکس (4)
مطلب (3)
شعر (11)
آرشیو
مرداد 1386 (18)
... لینكستان
... لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
© زهر شیرین
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشــــق ،
که نامی خوشتر از اینت ندانم .
وگر،هر لحظه، رنگی تازه گیری ،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم .
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،
تو شیرینی ، که شور هستی از تست.
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشات از تو ، غم از تو ، مستی از تست .
به آسانی ، مرا از من ربودی
درون کورۀ غم آزمودی
دلت آخر به سر گردانیم سوخت
نگاهم را به زیبائی گشودی
بسی گفتند : دل از عشق بر گیر !
که : نیرنگ است و افسون است وجادوست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است ، اما نوش داروست !
چه غم دارم که این زهر تب آلود ،
تنم را در جدائی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد ،
غمی شیرین دلم را می نوازد .
اگر مرگم به نامردی نگیرد :
مرا مهر تو در دل جاودانی است .
وگر عمرم به ناکامی سر آید ؛
ترا دارم که ، مرگم زندگانی است
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : مهشید
ویرایش شده در - و ساعت -
©
به چشمان پریرویان این شهر
به صد امید می بستم نگاهی
مگر یک تن از این ناآشنایان
مرا بخشد به شهر عشق راهی
به هر چشمی به امیدی که این اوست
نگاه بی قرارم خیره می ماند
یکی هم، زینهمه نازآفرینان
امیدم را به چشمانم نمی خواند
غریبی بودم و گم کرده راهی
مرا با خود به هر سویی کشاندند
شنیدم بارها از رهگذاران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند
ولی من، چشم امیدم نمی خفت
که مرغی آشیان گم کرده بودم
زهر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم
امید خسته ام از پای ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز
رسیدم عاقبت آن جا که او بود
دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس
ز خود بیگانه، از هستی رمیده
از این بی درد مردم، رو نهفته
شرنگ ناامیدی ها چشیده
دل از بی همزبانی ها فسرده
تن از نامهربانی ها فسرده
ز حسرت پای در دامن کشیده
به خلوت، سر به زیر بال برده
به خلوت، سر به زیر بال برده
دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بی زبانی را گشودند
سکوت جاودانی را شکستند
مپرسید، ای سبکباران! مپرسید
که این دیوانه ی از خود به در کیست؟
چه گویم! از که گویم! با که گویم!
که این دیوانه را از خود خبر نیست
به آن لب تشنه می مانم که ناگاه
به دریایی درافتد بیکرانه
لبی، از قطره آبی تر نکرده
خورد از موج وحشی تازیانه
مپرسید، ای سبکباران مپرسید
مرا با عشق او تنها گذارید
غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ توسط : مهشید
ویرایش شده در - و ساعت -
© حلاج
در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
نام تو را به رمز
رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
مستی و راستی
آهسته زیر لب
تکرار می کنند
وقتی تو
روی چوبه ی دارت
خموش و مات
بودی
ما
انبوه کرکسان تماشا
با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ توسط : مهشید
ویرایش شده در - و ساعت -
© تولدت مبارک
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ توسط : محمد امین
ویرایش شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ
© تنها......
همواره در پیوند با رویا ها باش
چرا که با مرگ رویا ها
زندگی چون پرنده بال شکسته ایست
که یارای پروازش نیست
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد " هدف " است .
تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی کنید که رفاه دیگران برایتان اهمیتی بیش از رفاه خود داشته باشد و حتی زندگی دیگران را مهمتر از زندگی خود بشمارید . هر حالت دیگری جز تجارت و داد و ستد چیز دیگری نیست .
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ توسط : مهشید
ویرایش شده در - و ساعت -
© فرشته

نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ توسط : محمد امین
ویرایش شده در - و ساعت -
© به خاطر تو
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ توسط : محمد امین
ویرایش شده در - و ساعت -
© نیاز
وقتی که دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت ، من در انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد ، من شروع کردم . وقتی او تمام شد ، من آغاز شدم . و چه سخت است تنها متولد شدن ، مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن ... | |
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 02:07 ق.ظ توسط : مهشید
ویرایش شده در - و ساعت -